خرید بک لینک

-کریم جون، باز کجا غیبِت زد؟

- هیچ جا عزیزم، آشپزخونه م.

- چن دقه صب می کردی تا این چن صفه کتابو تموم می کردم؛ خودم واسه نهار یه چیزی می پختم.

- یه عمری یه تو داری؛ می پزی. حالا که به خاطر این کرونای نکبتی موندم تو خونه؛ دوس دارم کمک حالت بشم. مگه بده؟

- خیلیم خوبه. ولی ...

-ولی نداره ... کتاب تو بخون.

-صدای چی بود؟

- هیچی، پلوو آبکش می کنم.

- مواظب خودت باش، عزیزم.

- اونم روی چشام.

...

بفرما، دیدی جیگر جون؛ اینم غذای مورد علاقت. هر چن به خوبی دست پخت تو نیس ولی ...

آخ جون، کریم جون ... عجب ته چینی، چه عطر و طعمی داره!! آدم دوس داره فقط نیگاش کنه. اگه این کرونا نبود؛ هنرتو نمی دیدم. بذار یه استوری بذارم تا مامانم بدونه که چه داماد هنرمندی داره!!

-این هنر من نیس؛ عشق و صفای تویه.

برچسب: نویسنده: پارسا کاظمی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 21:12

صفحه بندی